محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

73

اكسير اعظم ( فارسى )

خوانيق حادث مىشود و يا در مرى و يا در طرف قصبه ريه و اين هر ده يا ظاهر باشد يا غير ظاهر هركه به نظر نيايد و يا در حنجره اين همه پنج قسم باشد و سبب اين اورام سبب سائر اورامست و بسا است كه بعض اغذيه را خاصيت در احداث اين اورام بود مثل حندقوقى . و گويند كه ترياق او كاهو يا كاسنى است . و بعضى گويند كه نوشيدن آب بر انجير يا موز متصل در اكثر خناق پيدا مىكند و گاهى سبب امتلائى در همه بدن نباشد بلكه بدن نفى بود و فضله ماده در اعضاى محاده اعضاى حلق باشد و ورم حادث كند . و ايضاً اين ورم به حسب ماده منقسم به چهار نوع مىشود يعنى دموى و صفراوى و بلغمى و سوداوى و ماده اين در اكثر دموى باشد صفراوى و بلغمى نيز بود و اكثر خناق بلغمى با طباق عضل به سبب ارخا بود و آن سليم و صحت او سريع سهلست و گاهى تا چهل روز طول مىكند و از بلغمى بعضى آن است كه تولد او از بلغم لزج غليظ بارد بود و بعضى از آن آنكه از بلغم حار حادث گردد مثل اين بلغم چون از سر نزول كند در اكثر امر متمكن ميگردد بانكه به سوى عضلات اسفل از حنجره نازل شود و آنچه از بلغم غليظ باشد در عضلات اعلاى حنجره بود از سودا كمتر افتد . و بعضى گفته‌اند كه خناق سوداوى عارض نشود زيرا كه انصباب سودا به سبب غلظ او از عضوى به سوى عضو ديگر دفعه كمتر باشد ليكن بعيد نيست كه اندك اندك منصب شود پس دفعه سبب ورم گردد و خناق آرد و اكثر ورم حار منتقل به سودا ميگردد و به هر حال آن ردى است . و ايضاً گاهى اين ورم باعتبار مقدار او منقسم مىشود يا عظيم باشد و آن بسيار ردى و قتال است و يا صغير باشد و آن غير ذات خطرست و يا متوسط بود و آن متوسط است و هر ورم خناقى يا قتل مىكند و يا ماده او منتقل ميگردد به عضو ديگر يا جمع و متقح مىشود و گاهى داخل قصبه ورم كند ليكن نوبت او با خناق روى كه در آن احتياج بادامت گشادن دهن و برآوردن زبان باشد مسمى الكلبى است پس گاهى كلبى آن را گويند كه در عضل داخل حنجره افتد و گاهى آن را گويند كه در هر دو صفت عنصل معا واقع شود و گاهى آن را نامند كه از زوال فقار عارض گردد و گاهى خناق به ذات الريه منتقل شود اگر ماده ميل باسفل نمايد و بريد مندفع گردد . و گاهى منتقل به تشنج شود اگر ماده هيل با على نمايد و به سوى اعصاب مندفع گردد و گاهى به سوى ناحيه قلب منصب گردد و دفعه هلاك كند و گاهى به سوى معده انصباب نمايد و ذرب حادث شود و اين سهلتر و علاج‌پذير بود و هر مختوق كه بميرد اول او را تشنج بهم رسد پس بيرد و خناق كلبى از روز اول تا چهارم قاتل است و بيشتر خوانيق در ربيع شتوى بهم رسد . و رازى گفته كه اكثر صاحبان امزجه حار و صبيان را خناق بهم ميرسد و در فصل ربيع و صيف و بلدان شماليه و آن از امراض مخوفه است اگر كلبى باشد و چون اختناق شدت كند نفس زا منخرى گرداند و استعانت در آن بتحك ريه كند و اكثر محتاج بتحريك صدر مع گردن گرداند و به سوى سرعت و تواتر اگر قوت اعانت نمايد و براى نفس مخنوق نباشد زيرا كه او بنفس عظيم تمام شود و اين ممكن نيست مع شدت اختناق و گاهى خناق در حميات مطبقه عارض شود و گاهى متنذر به حدى بود و كذلك وجع حلق اگرچه از جهت خناق نباشد و عروض خناق در حميات حاده بسيار روميست به جهت شدت حاجت به تنفس و امتناع آن و چون در روز بحران عارض شود مخوف و قاتل بود و بحران آن در اورام خناقى لا محاله قاتل است . و ى و حنا بن يرلبيون گفته اورام حلق آنچه به جانب قدام و از جانب مرى باشد علاج آن سهل است و آنچه از خلف از جانب نقره بود علاجش دشوار است . اكنون بدان كه اولًا تشخيص اين مرض و اقسام او بعده تشخيص اسباب موضع او نمايند و بعد از آن خال او از جهت شدت و خفت و درادت در جاى صحت او و سپس آثار انتقال و جمع باده او دريافت كنند پس هرگاه مريض شكايت وجع حلق دشوارى بلع و تنگى نفس نمايد و نبض او در ابتدا متواتر مختلف باشد و بعد از آن صغير متفاوت گردد و حجوظ چشم بود مرض خناق باشد . و اگر با وجود اين آثار آواز و كلام و بلع اشيا منقطع گردد و چون مريض بتكلف چيزى فرو بردارد در راه بينى برآيد پس اگر لعاب از دهن سائل شود و بر خارج گلو از گوش تا گوش ديگر سرخى مثل طوق ظاهر گردد ذبحه باشد و اگر صعوبت تنفس و قلق و ورم در بيخ هر دو گوش و هر دو صفحهء گردن ظاهر بود خانقه باشد و اگر مريض در اكثر مانند سگ دهن گشايد و زبانش بيرون آيد و ورم و سرخى مطلقاً در حس ظاهر نبود و اضطراب شديد بود و بر تنفس و حركت سر و گردن و التفات به جانبي قدرت نباشد و يا آثار زوال فقره گردن كه مسطور گردد يافته شود خناق كلبى و تشخيص اسباب او چنان كنند كه اگر ببصر و يا لمس ديده شود و يا اعضاى مرى و حنجره سخت متمد بود و حالتى باشد كه گويا صاحب او ميخواهد كه قى نمايد خناق ورمى پس اگر بلع ممكن باشد و نفس ممتنع ورم در حنجره بود و اگر بالعكس باشد ورم در مرى بود ليكن گاهى ورم حنجره عظيم گردد به حدى كه منع بلع نمايد و گاهى ورم مرى عظم پذيرد به حدى كه منع نفس نمايد و از ورم مرى آنچه در اعلاى مرى باشد نفس را تنگ كند و آنچه در زير باشد تنفس را منع نكند اگرچه دشوارى